|
پيوند جاودانه علي و شب قدر
هيچ انديشيدي كه چرا نام مرد عدالت، امير مؤمنان علي عليه السلام با شب قدر پيوند خورده است؟ هيچ تأمّل كرده اي چرا از حدود هزار و چهار صد سال پيش، همه ساله امّت رسول الله همپاي اشك و آه بر حال زارِ خويش در ليالي مباركه قدر، بر مظلوميت علي نيز گريسته و تا برپايي رستاخيز اعظم نيز خواهد گريست؟ به راستي! آيا ميتوان گره خوردنِ شب هاي احتمالي قدر _ يعني نوزدهم، بيست و يكم، و بيست و سوم _ را با علي عليه السلام تصادفي دانست ؟ و آيا مي توان پذيرفت كه بر اساس يك صُدفه، شب نوزدهم، شب ضربت خوردن علي (ع) و شب بيست و يكم، شب شهادت آن حضرت، و شب بيست وسوّم، شب سوّم قتل آن امام معصوم قرار گرفته است؟! پاسخ آن، پر واضح است چرا كه؛ دوست و دشمن، خوب ميدانند علي بن ابي طالب عليه السلام كه بود و چه كرد؟! او در تمامي خصلت هاي بشري بي همتا بود و سجاياي اخلاقي و شيوه هاي رفتاري او در حوزه مسائل فردي و اجتماعي، درس آموز تاريخ بود. در عدالت گستري، از ستم به موري نيز دريغ مي ورزيد. در عبادت و راز و نياز با پروردگار، هنوز نخلستان هاي شهر كوفه، طنين مناجات شبانه او را به خاطر دارد. در يتيم نوازي، كوچه پس كوچه هاي شهر كوفه، بهترين شاهد صدق گام هاي كوتاه و آرام او در نقش مردي ناشناس است. در شجاعت، هنوز دلاوري و قاطعيتش، آويزه گوش مجرمان و متجاوزان به حقوق امّت است، و در فصاحت و بلاغت هنوز خطبه هاي نهج البلاغه اش بي بديل و منحصر به فرد است. بي شك؛ حقِّ بزرگ مردي همچون او را جز گره خوردن ولادت وي با خانه خدا، و شهادت وي با شب قدر _ كه در بزرگترين شب سال و در ارزشمندترين ماه سال قرار گرفته _ ادا نخواهد كرد. شايسته عدالت مردي همچون اوست كه مؤمنان در فراق او در شب قدر، پا به پاي گريه و ناله بر مصائب و خطاهاي خويش، بگريند. به هر تقدير، آنچه اتفاق افتاده، تقارن هر سه شب _ كه احتمال قدر بودنِ آنها از ديگر شبهاي سال بيشتر است_ با مناسبت هايي حول محور علي بن ابيطالب، مي باشد. از پيامبر گرامي اسلام (ص) بشنويم كه در بياني مي فرمايند: " برتري علي بن ابي طالب بر اين امّت، همانند برتري ماه مبارك رمضان بر ديگر ماههاست. برتري علي بن ابي طالب بر اين امّت، همچون فضيلت شب قدر بر ديگر شبهاي سال است. برتري علي بن ابي طالب بر اين امت، مانند برتري شب جمعه بر ساير شبهاي هفته است. پس خوشا بحال كسي كه به او ايمان آورد و ولايتش را تصديق كند، و واي بر كسي كه منكر وي و حقانيت وي گردد. بر خداست كه چنين كسي را از شفاعت پيامبرش (ص) در روز قيامت، محروم گرداند"[1] . آري! اگر او برترينِ امّت است، حقّ اوست كه در برترين شب و برترين ماه سال به شهادت نائل آيد. همين پيوند، موجب گشته تا همه ساله، روزه داران در شبهاي قدر، به ياد عدالت، شجاعت و مردانگي وي بوده و از حيات نوراني و تابناك او درس گرفته، شايد كه در روش هاي فردي و منش هاي اجتماعياشان تجديد نظر كنند. ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ [1] - عَنْ عُمَرَ بْنِ الْخَطَّابِ قَالَ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ ص يَقُولُ فَضْلُ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ عَلَى هَذِهِ الْأُمَّةِ كَفَضْلِ شَهْرِ رَمَضَانَ عَلَى سَائِرِ الشُّهُورِ وَ فَضْلُ عَلِيٍّ عَلَى هَذِهِ الْأُمَّةِ كَفَضْلِ لَيْلَةِ الْقَدْرِ عَلَى سَائِرِ اللَّيَالِي وَ فَضْلُ عَلِيٍّ عَلَى هَذِهِ الْأُمَّةِ كَفَضْلِ لَيْلَةِ الْجُمُعَةِ عَلَى سَائِرِ اللَّيَالِي فَطُوبَى لِمَنْ آمَنَ بِهِ وَ صَدَّقَ بِوَلَايَتِهِ وَ الْوَيْلُ كُلُّ الْوَيْلِ لِمَنْ جَحَدَهُ وَ جَحَدَ حَقَّهُ حَقّاً عَلَى اللَّهِ أَنْ يُحَرِّمَهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ شَفَاعَةَ مُحَمَّدٍ . بحارالانوار، ج38، ص 15.
+ نوشته شده در بیست و یکم مهر 1385ساعت   توسط على اصغر عطاران طوسى
|
ادب گفتگو در مناجات با معبود هر چه در رمضان و دعاهاي عارفانه آن بيشتر تأمّل مي كنيم، مراتبِ شرمساري امان از حال و هواي خويش در برابر معبود يكتا، افزون ميشود. به سيره پيامبر گرامي اسلام (ص) و اهل بيت مكرّم او در خصوص ماه ضيافت الهي كه نظاره مي كنيم _ در حالي كه از ماهها پيش، در درونِ خويش و اهل خانه، ايجاد آمادگي براي حضور همه جانبه و با معرفت مي كردند و بهترين بهره ها را از لحظات و ساعات اين ماه شريف كسب مي نمودند _ خجالت ما را فرا گرفته و غمِ كم كاري ها و كوتاهي ها، ما را امان نمي دهد. به راستي! ما كجا و درك معارف رفيع و بي همتاي دعا و مناجات رمضان كجا؟! ما كجا و سخن گفتن با ربّ الارباب به سبك بندگان خالص كجا؟! ما كجا و مناجات و زمزمه عارفانه با او كجا ؟! اما چه كنيم كه بنده به رسم بندگي و كوچكي اش بايد در برابر عظمت مولايش، سر سجده بسايد و با ارباب خويش زمزمه اي داشته باشد. او به رسم احتياج و نيازمندي اش، ناگزير از تضرّع و نيازخواهي از غنيّ مطلق است! حال؛ اگر قرار شد با او سخن بگوييم و ساعاتي را با او به مناجات بپردازيم، چه كساني بهتر از واسطه هاي فيض ميان خلق و خالق؟ و چه الگوهايي برتر از انسان هاي كامل كه راه و رسم بندگي را نه تنها مي دانند كه خود رفته اند . وجود پر بركتِ امام سجاد عليه السلام، يكي از اين الگوهاي بي نظير است كه از خلال مناجات خويش بنام " ابوحمزه ثمالي" حقّ بندگي را ادا كرده و ادب دعا و طلب را به ما آموخته است. و از همين روست كه دعاي ابوحمزه را، مدرسه عشق و بندگي، و مدرسه تسليم و دلدادگي ميخوانيم. فراز و فرودِ اين زمزمه عارفانه، دنيائي از معارف و حكمت هاي الهي است كه جز دسترسي به مفهوم ظاهري آن براي ما مقدور نيست. اما چه كنيم كه گفته اند" آب دريا را اگر نتوان كشيد، هم به قدر تشنگي بايد چشيد" . بنا بر اين، اگر ادب مناجات، و روش گفتگو با او را جستجو مي كنيم، بايد در فضاي ملكوتي سحرگاهان،در مدرسه ابوحمزه ثمالي پاي درس سيد الساجدين امام زين العابدين عليه السلام زانو زد و درس بندگي فراگرفت، بلكه بتوان با زمزمه فرازهاي ذيل، دقايقي آرام گرفت. " ستايش خداى را كه من او را مىخوانم و او اجابت مىكند، هر چند وقتى او مرا مىخواند كُندى و كاهلى مىكنم. ستايش خداى را كه كار مرا به خودش واگذاشت و از اين رو گراميم داشت و به غير خودش وانگذاشت تا خوارم گردانند و سپاس خداى را كه در برابر خطا و گناهم حلم و بردبارى كرد، گويى گناهى از من سر نزده است ... خدايا! وقتي به گناهانم مىنگرم، زار مىگريم ولي آن هنگام كه به كرم بىپايان تو نظر مىكنم اميدوار گشته و طمع مي كنم ... پروردگارا ! نمىدانم كدام شكر را بجاى آرم؟ آيا شكر نيكي هايى كه از من منتشر مي سازي يا زشتيهايى كه پرده پوشى مي نمايى؟... واى بر من ! اگر با چنين حالي، به جانب قبر _ كه آنرا آرامگاه خويش نساخته ام و براي استراحت ابدي، آن را با عمل صالح خويش، فرش نكرده ام _ منتقل شوم. چرا نگريم در صورتى كه نمىدانم به كجا مي روم؟... اى خدا ! اگر مرا به آتش دوزخت ببرى، دشمنت (شيطان) را شاد نموده اي و اگر در بهشت وارد سازي، پيغمبرت را خشنود كرده اي و من قسم به خدا ! يقين دارم كه در نزد تو، سرور پيغمبرت به مراتب از شادي دشمنت دوست داشتني تر است"[1] . ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ [1] - الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي أَدْعُوهُ فَيُجِيبُنِي وَ إِنْ كُنْتُ بَطِيئاً حِينَ يَدْعُونِي وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي وَكَلَنِي إِلَيْهِ فَأَكْرَمَنِي وَ لَمْ يَكِلْنِي إِلَى النَّاسِ فَيُهِينُونِيَ و الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي يَحْلُمُ عَنِّي حَتَّى كَأَنِّي لاَ ذَنْبَ لِي ... إِذَا رَأَيْتُ مَوْلاَيَ ذُنُوبِي فَزِعْتُ وَ إِذَا رَأَيْتُ كَرَمَكَ طَمِعْتُ ... فَمَا نَدْرِي مَا نَشْكُرُ أَجَمِيلَ مَا تَنْشُرُ أَمْ قَبِيحَ مَا تَسْتُرُ.... إِنْ أَنَا نُقِلْتُ عَلَى مِثْلِ حَالِي إِلَى قَبْرِي لَمْ أُمَهِّدْهُ لرَقْدَتِي وَ لَمْ أَفْرُشْهُ بِالْعَمَلِ الصَّالِحِ لِضَجْعَتِي وَ مَا لِي لاَ أَبْكِي وَ لاَ أَدْرِي إِلَى مَا يَكُونُ مَصِيرِي .... إِلَهِي إِنْ أَدْخَلْتَنِي النَّارَ فَفِي ذَلِكَ سُرُورُ عَدُوِّكَ وَ إِنْ أَدْخَلْتَنِي الْجَنَّةَ فَفِي ذَلِكَ سُرُورُ نَبِيِّكَ وَ أَنَا وَ اللَّهِ أَعْلَمُ أَنَّ سُرُورَ نَبِيِّكَ أَحَبُّ إِلَيْكَ مِنْ سُرُورِ عَدُوِّكَ. دعاي ابوحمزه ثمالي.
+ نوشته شده در بیستم مهر 1385ساعت   توسط على اصغر عطاران طوسى
|
كتاب وحي، با همه نوشته هاي دستِ بشر متفاوت است. با آنكه اين كتاب آسماني براي بشر و هدايت او به نگارش در آمده _ هديًً للناس ۱ _ ليكن نه از آن دست كتابهايي است كه بتوان به سادگي، اعماق آن را در نورديد، و نه آن از سبك كتبي است كه دور از فهم و شناخت مخاطبانش به رشته تحرير در آمده باشد. لايه هاي متنوعِ اين كتاب مقدّس، زمينه را براي بهره گيري تمامي گروههاي سنّي در رده هاي گوناگون علمي باز گذارده است. برداشت هاي ظاهري از آن در خور فهم عموم مردم است در حالي كه درك عميق مفاهيم، لايه ها و بطون آن، به فرزانگان و انديشوران و بلكه انسان هاي كامل سپرده شده است. گر چه تدبّر و تأمّل در مفاهيم و معاني آيات، خواستِ اصلي را تشكيل ميدهد_ أفلا يتدبّرون القرآن[2] _ ليكن قرائت آيه ها نيز، في حدّ نفسه مطلوبيت دارد. ماه مبارك رمضان _ كه به دليل نزول آيات وحي در اين ماه _ به بهار قرآن نام گرفته، بهترين فرصت براي انس با آيات وحي و تلاوت آنهاست. از اين رو؛ بيشترين تأكيد بر اهتمام و توجه همه جانبه به اين كتاب آسماني صورت پذيرفته است. تأثير شگرفِ آموزه هاي اين كتاب، بر روح و جان آدمي _ به دليل وحياني بودن آن _ بر دوست و دشمن پوشيده نيست. روزه داران نيز همچون ديگر آحاد بشري _ و بلكه بيشتر از آنان _ در معرض بهره گيري از اين فضاي روحبخش و معنوي قرار دارند. آنها اگر بخواهند زنگار دلِ خويش را بزدايند و از فاصله خويش با خالق هستي قدري بكاهند، ناگزير از انس با قرآْن و تلاوت آيات وحي هستند. البته چنانچه قرائت، با تأمل و درنگ در مفاهيم والا و ارزشمندِ آن همراه گردد، بدون ترديد؛ بر حجم تأثيرات آن خواهد افزود. پيامبر گرامي اسلام حضرت ختمي مرتبت، در سخني از يك حقيقت پنهان در وجود آدمي پرده برداشته و مي فرمايد: " دل همچون آهن زنگار ميگيرد، زنگارِ دلهايتان را با تلاوت قرآن صيقل دهيد"[3]. نقش منحصر به فرد و بي بديلِ قرآن در پيرايش باطن و طهارت روح، بايسته توجه روزه داران در اين ماه مبارك است، از اين رو؛ 1. قرائت همه روزه آيات و لو در حدّ چند آيه، به ويژه در حال و هواي اين ماه، مطلوب و مورد سفارش است. 2. تأمّل در معاني و بلكه تفسير آيات، در كنار تلاوت زيبا و دلنشينِ آنها، حداقلّ وظيفه اي است كه از پيروان پيامبر مكرّم اسلام (ص) انتظار مي رود. 3. عمل به دستورات و خواسته هاي اين كتاب آسماني، هدف اصلي از تشريعِ اين قانون اساسي مسلمانان به شمار مي رود. از اين رو؛ پياده سازي اين فرامين نوراني _ و لو به گونه اي تدريجي _ خواستِ پيام آورِ مكتب حياتبخش اسلام است. 4. زيبا سازي هاي شكلي و ظاهري آيات قرآن در قالب هاي صوت و لحن و...، و يا حفظ آنها به صورت ترتيبي و يا موضوعي _ كه در جاي خود، لازم و شايسته است _ نبايد مانع تدبّر و تعمّق، و سپس به كاربستنِ آموزه هاي وحياني آن، گردد. از اين رو؛ قرْاء و حفّاظ قرآن، رسالتي سنگين در توسعه فرهنگ مفهومي قرآن بر عهده دارند. آنان بايد از پيشقراولان عمل به آيات وحي بوده و زنگار دل خويش را با قرآن بزدايند تا الگويي مناسب براي جامعه اسلامي قلمداد شوند. ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
[1] - سوره آل عمران، آيه 4. [۲] - سوره نساء، آيه 82. [۳] - إنّ هذه القلوب لتصدأ كما يصدأ الحديد و إنّ جلاء ها قراء ة القرآن. الدعوات، صفحه 237.
+ نوشته شده در هجدهم مهر 1385ساعت   توسط على اصغر عطاران طوسى
|
تقويت روح همبستگي با احياي سنّت اطعام
إطعام ، يكي از سنت هاي ديرينِ رمضان است كه در ادوار تاريخ اسلامي _ با همه تنوع گونه اي آن _ هرگز اصالت خويش را از دست نداده است. اين حركت معنوي و در عين حال عاطفي، در متن دين و توصيه بزرگانِ آن ريشه دارد. سفارشِ همراه با تأكيدِ رهبران ديني بر اهتمام و پايبندي روزه داران مسلمان به اين سنت پسنديده،از سويي گوياي ارزشمندي و تأثير گزاريِ آن در تقويت روح نوعدوستي مي باشد و از ديگر سو؛ حكايتگرِ پافشاري دين بر ضرورتِ تدارك ضعفها و كاستي هاي موجود جامعه از درون آن و نگاهِ ريشه اي به درد مردم به ويژه اقشار كم در آمد و محروم است. در سخني از پيامبر گرامي اسلام (ص) به اين جانب مهمّ پرداخته شده، آنجا كه مي فرمايد: " اي مردم! هر كس روزه دار مؤمني را در اين ماه، ميهمان افطارِ خويش كند، در نزد خدا، پاداشِ آزاد نمودن بنده اي و آمرزش گناهان گذشته را دارد" [1] و آنگاه كه ناتواني برخي از لايه هاي جامعه براي اطعام ديگران به حضرتش گزارش مي شود، آنان را به انجام اين سنت و لو در حدّ ميهمان كردن ديگران با يك دانه خرما و يا جرعه اي آب، تشويق و توصيه مي فرمايد و در مقابل به امّت اسلامي وعده مي فرمايد كه برائت از آتش جهنم، ره آوردِ اين عمل خير آنان باشد. البته سنت اطعام، ابعادي گوناگون در بردارد كه تأمّل در چرايي و چگونگي آن از سوي مردم در ادوارِ تاريخ و در ميان ملل مختلف، با عنايت به سفارشات ديني، ضروري مي نمايد. 1.بُعد اجتماعي. در يك نگاه كلان، احياي سنتِ اطعام به عنوان يك حركت نمادين همگاني و فراگير، از همبستگي ملي ميان اقشار جامعه حكايت دارد و در حقيقت نوعي حركت در راستاي پايبندي انسان به هويت اجتماعي، و تقويت روح اخوت و برادري او است. 2.بُعد اقتصادي. تأثيرِ اساسي آن بر فروكاستن درد فقر و محروميت از لايه هاي ميان دست و فرودستِ جامعه _ از خلال توجه فرادستان و صاحبان مُكنتِ مادي_ اهميت نقش و جايگاه آن را عيني تر ميسازد. 3.بُُعد معنوي. پاسداشتِ اين سنت نيكو از سوي آحاد روزه داران _ كه به هيچ قيمت و لو به بهانه ناتواني مالي نبايد آنرا به حاشيه برانند _ اجر و پاداشي عظيم در پيشگاه پروردگار دارد كه مي توان به آن حتي با اطعام دانه اي خرما و يا جرعه اي آب گوارا، دست يافت. در اين راستا، چند توصيه كليدي ارائه مي شود: § نشاندنِ اقشار محروم بر سر سفره افطار _ كه ابعاد سه گانه فوق را در برداشته و بهترين نوع اطعام به شمار مي آيد _ از پاداشي افزون برخوردار است. § خودداري از رنگين كردن سفره افطار، افزون بر برخورداري از روح سادگي و جلوگيري از ريخت و پاش، گامي در جهت گسترش كمّي ميهمانان و در نتيجه كسب اجر و مزد بيشتر است. § اطعام به دور از بوق و كرنا، و حتي به دور از چشم آشنايان، لذتي در بردارد كه مطمئناً هيچ دعوتي ديگر به پايِ آن نخواهد رسيد. ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ [1] - أَيُّهَا النَّاسُ مَنْ فَطَّرَ مِنْكُمْ صَائِماً مُؤْمِناً فِي هَذَا الشَّهْرِ كَانَ لَهُ بِذَلِكَ عِنْدَ اللَّهِ عِتْقُ رَقَبَةٍ وَ مَغْفِرَةٌ لِمَا مَضَى مِنْ ذُنُوبِهِ قِيلَ يَا رَسُولَ اللَّهِ وَ لَيْسَ كُلُّنَا يَقْدِرُ عَلَى ذَلِكَ فَقَالَ ع اتَّقُوا النَّارَ وَ لَوْ بِشِقِّ تَمْرَةٍ اتَّقُوا النَّارَ وَ لَوْ بِشَرْبَةٍ مِنْ مَاءٍ. خطبه شعبانيه.
+ نوشته شده در هفدهم مهر 1385ساعت   توسط على اصغر عطاران طوسى
|
اصول برادري از نگاه امام حسن مجتبي (ع) پانزدهم ماه رمضان، سالروز ميلاد فرخنده حضرت امام حسن مجتبى عليهالسلام است. آن حضرت در سخني به فرزند خويش مي فرمايد: " پسرم! با احدى برادرى مكن تا بدانى به چه مكان هايي آمد و شد دارد. و هر گاه از حالش به خوبي آگاه شدى و رفتارش را پسنديدى با او برادرى كن، به شرط آنكه دوستيات بر پايه چشم پوشى از لغزش و همراهى در سختى باشد"[1] . روابط اجتماعي فيمابين آحاد جامعه، آنگاه كه در حدّ معمول است، از محدوديت و قانونمندي كمتري برخوردار است ليكن براي ايجاد يك رابطه تنگاتنگ و بنيان گذاريِ يك دوستي و رفاقت پايدار، الزاماتي وجود دارد كه پايبندي به آنها، موجب آرامش خاطر و دوام دوستي و محبّت خواهد شد. از نگاهِ آن حضرت، رعايت چند اصل براي ايجاد رابطه صميمي و ناگسستني با ديگران، حائز اهميّت است.
1. اصل وارسي در اصول برادري و دوستي، چنانكه نبايد پيش از هر تحقيق و وارسي، دست به يك دوستي عميق زد، در مراحل تحقيق نيز نبايد ماهيّت فرد و نوع نگاه او به مسائل پيراموني خويش و نيز نوع تعامل او با قضاياي اجتماعي، فرهنگي و ديني و... جاي خويش را به منظر بيروني فرد و برخورداري هاي مادي او بدهد. پيش از هر طرح دوستي، بايد از نوعِ آمد و شدهاي وي، و ماهيّتِ دوستي ها و روابط وي اطلاع حاصل كرد. نوع حركاتِ وي، خوراك و پوشاك او و نشست و برخاستِ وي با افراد ناباب و فاقد هويّت اجتماعي، و يا حضور وي در محافل ضدّ اخلاقي و ضدّ ديني، و... مي تواند از عدم شايستگي وي براي انتخاب به عنوان يك دوست حكايت كند. شايان ذكر است در هيچ يك از مراحل تحقيق، نبايد پا را از حوزه مناسبات اجتماعي كه در مرآي و منظر ديگران است، فراتر نهاد. ورود به حريم شخصي افراد و لو به بهانه تحقيق براي دوست يابي، از مصاديق عيبجويي شمرده شده كه مورد مذمّتِ شديد قرار گرفته است. 2. اصل چشم پوشي پس از آنكه فرد را به خوبي مورد بررسي دقيق قرار داده و صلاحيت هاي وي را تأييد نموديم، ديگر مجالي براي بزرگ كردن اشتباهات و مهمّ انگاشتن لغزشهاي او وجود نخواهد داشت. دوستِ صميمي من و تو بايد آنقدر ارج و قرب داشته باشد كه با اندك كوتاهي و يا لغزش ازسويِ وي، پيمان برادري و دوستي ملغي نگشته و مورد تهديد قرار نگيرد. 3. اصل همراهي دوست واقعي، انتظار همراهي تو را در شرايط سخت و ناگوار همچون خوشي ها و شادي ها دارد. اگر براي پيمان مودّت و رفاقت خويش ارزش قائل هستيم، ناگزير از همگامي و همنوايي با دوستان تحت هر شرايطي مي باشيم و گريز از آن، نقض تعهدات و قرارداداهاي برادري و دوستي است. [1] - يا بنى لا تواخ احدا تعرف موارده و مصادره فاذا استنبطت الخبرة و رضيت العشرة فاخه على اقالة العثرة و المواساة فى العسرة. تحفالعقول، ص 236.
+ نوشته شده در پانزدهم مهر 1385ساعت   توسط على اصغر عطاران طوسى
|
|
|